تبليغاتX
زیر سایه ی عشق
عشق علکی
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم فروردین 1385ساعت 12:57  توسط یزدان حسین زاده  | 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم فروردین 1385ساعت 2:9  توسط یزدان حسین زاده  | 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم فروردین 1385ساعت 2:9  توسط یزدان حسین زاده  | 

من زندگی را برای عشق می خواهم

می خواهم تا ابد عاشق بمانم

می خواهم برای عشق بخندم و برايش گريه كنم

می خواهم با عشق به خدايم برسم

می خواهم عشق را ثابت كنم

می خواهم برای عشق بميرم

می خواهم برای تو بميرم ...  

              

 

                                  دوست دارم  دو تا    

+ نوشته شده در  جمعه چهارم فروردین 1385ساعت 19:8  توسط یزدان حسین زاده  | 

در صحبت باد

بر شيشه زنی پنجه

از خويش گريزانی،

آشفته ترم از تو

ای باد ، تو می داني؟

زخم دل من سوزد

از ناله جانکاهت،

آری،ز بیستون

آغاز شده راهت

اين خيل خروشانت

آن روح عاشقانت،

که-اين دم به زبان تو

مرثيه ما خوانند

آنان که برای ما

مردند و شدند زنده،

آنان همه آزادند

ما برده و ما بنده

ما بنده قوم لوت

از خويش بريدستيم،

پيمانه ايمان را

افکنده و بشکستيم

هر دم بکشند از ما

يک سرور و يک سربان،

ما خفته به يک کنجی

خاموش ز بيم جان

فرياد ز خلق ما

فرياد ز بخت کور،

باشد بکنی،ای باد

اين مصيبت از ما دور

شايد که به کوی حق

شرح غم ما گوی،

سوری بزنی بر عرش

ارشاديی ما جوی

...ای باد،دگر خاموش،

وصف دم عسی گو،

باشد به مدد آيد

اسرافيل و سور او


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهارم فروردین 1385ساعت 18:58  توسط یزدان حسین زاده  | 

خدايا

دل گرفته را به چه نام خوانم كه بغض گونه هايش را باراني نكند؟

اشك شوق ديدگان را چه اسان رسوا ميكند

نميدانم تو كيستي ولي وقتي به چشمانت خيره شدم  مثل كودكي در مانده در صحراي باراني دلت, دستانم بي پناهي را در اغوش كشيد!

من تو را نشناختم ولي خودم را چه خوب شناختم

من گمشده ي ديدگان معصومت بودم!

چقدر سكوت تلخ مهربانه ات برايم مرگ بار بود!

در شبهاي باراني دلم هواي پرسه زدن ميخواهد

از دست اين روزگار!از اين دنياي روي اب دلم به تنگ امده است
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1385ساعت 15:34  توسط یزدان حسین زاده  | 

زيبايي عشق به سكوته نه فرياد

زيبايي عشق به تحمله نه خرد شدن و فرو ريختن

عشق يه كويره كه عاشق تشنه با روياي سراب معشوق قدم به جلو ميذاره

عشق راه ناهمواريه كه وقتي ازش گذشتي و تمام سختی‌ها رو پشت سر گذاشتي مي‌رسي به جايي كه اصلا تصور نمي‌كردي آخرش اين باشه مثل كسي كه از كوهي بالا مي‌ره به اميد اينكه ببينه پشت اون كوه چيه؟ لذتش فقط اميد و روياي رسيدن به اون بالاست وقتي رسيدي مي بيني هيچي پشت كوه نبوده و نيست نااميد و خسته مي‌شيني به اين همه راهي كه اومدي فكر مي‌كني. البته اگه بين راه سقوط نكني

عشق سخن گفتن با نگاهه

عشق اميد به رسيدن و ترس از نرسيدنه

عشق تكرار افرينش

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1385ساعت 15:34  توسط یزدان حسین زاده  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1385ساعت 15:33  توسط یزدان حسین زاده  | 

با تو آسان می شود از در به در بودن گریخت

از طلوع هستی ات نوری به شبهایم بریز

تا ابد با من بمان و از عشق من مگریز


اگه دیوونت بود. عاشقش باش

اگه عاشقت بود . دوستش داشته باش

اگه دوستت داشت. بهش علاقه نشون بده

اگه بهت علاقه نشون داد . فقط یک لبخند بزن

این جوری اگه یک وقت خسته شد و رفت تو یک پله عقب تری و تازه میشین مثل هم


غنیمتی است تو را داشتن درا ین گذار که بر وحشت است و بر ظلمات. فدای گیسویت. اما تو با منی و تو تا با من باشی شب از نوازش گیسویت . از حریر می گذرد


+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1385ساعت 15:33  توسط یزدان حسین زاده  | 

عشق یعنی خاطرات بی غبار

دفتری از شعر و از عطر بهار

عشق یعنی یک تمنا .یک نیاز .

 زمزمه از عاشقی با سوز و ساز

عشق یعنی چشم خیس مست او

زیر باران دست تو در دست او

عشق یعنی ملتهب از یک نگاه

غرق در گلبوسه تا وقت پگاه

عشق یعنی عطر خجلت ...شور عشق

کرمی دست تو در آغوش عشق

عشق یعنی  بی تو هرگز...پس بمان

تا سحر از عاشقی با او بخوان

عشق یعنی هر چه داری نیم کن

از برایش قلب خود تقدیم کن


با تو تنها می شود معنی هستی را چشید

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1385ساعت 15:32  توسط یزدان حسین زاده  |